به بهانه فاطمیه

روضه مجسَّم


روز به روز ارادت سید مجتبی به خانم حضرت زهرا(س) بیشتر می شد. یک روز شنیدم که می گفت:

"دوست دارم یکی از مصیبت های مادرم حضرت زهرا(س) را بچشم."


در عملیات والفجر 10، گلوله تیربار دشمن، از سمت چپِ ما و از بالای تپه، او را هدف قرار داد.


گلوله ابتدا به بازویش خورد و بعد پهلویش را پاره کرد!


تنها صدایی که در آن لحظه شنیدم این بود که فریاد زد:


"یا زهرا(س)" و نشست روی زمین.


مدت ها دستش را به پهلو می گرفت و راه می رفت!


شده بود یک روضه مجسَّم!


منبع: کتاب "مهر مادر"/ص 164

وبلاگ فردوس 70